دلنوشته های یک بانو

فکرشم نمیکردم ک صدمین پستم این باشه..

ولی دلم گرفت.

میدونین...گاهی باید بذاری بعد ی سری چیزا دوست داشتنو ابراز کنی...یا حتی بری دنبالش ک ابرازش کنی...یا اصن هییییچ موقع ابرازش نکنی و بذاری همونجا رو طاقچه دلت خاک بخوره 

فقط گاهی بری برش داری و با  دستمال عشقت تمیزش کنی..یا اصلا نه.تمیزشم نکنی.چون ممکنه تمیز ‌کردنش باعثشه گول بخوری و ذهنت مشغولش بشه.ولی مگه میشه ک مرورش نکرد؟

ههی

اصن نمدونم...هرکاری ک با دوست داشتناتون میکنید بکنید...فقط نذارین ک همه چیتونو تو دستش بگیره..ک اونموقعه ک شدبن غلام حلقه بگوش حضرت عشق:)


[ 16 - آذر‌ماه - 1396 ] [ 00:21 ] [ بانو ] نظرات (0)

گاه دلم‌میخواهد این قلب لامصب را سینه ام بیرون‌بکشم و لهش کنمو بندازمش دور...

حالم ازینهمه احساس مختلف بهم‌میخورد..

قلب نازنینم؟

میشود خاموش شوی؟

بگذار‌بحالم‌خودم‌باشم..دنقدر مرا به راه و آن راه نبر...



[ 9 - آذر‌ماه - 1396 ] [ 18:36 ] [ بانو ] نظرات (0)

لبخندم را میببنی؟

خوشحالم‌که  آنقدر دوستش داری...اوهم‌خجالت میکشد...البته اگر از این بگذریم که شاید کس دیگری را دوست دارد...شاید که نه..دلش در گرو کسیست...من‌میدانم..

میگویی اذیتش نکن .نمیخوام بخاطر من اذیت بشه...میگویی بخاطر من‌غرورش رو شکوندی..کارت درست نبود...


و از نظر من..این عاشقانه ترین حرف دنیاست...


فصل عاشقیت مبارک ...



+فقط وادارش کردم که بگه دوست داره از زبونت بشنوه که دوستت دارم...به گفتن این جمله میگفت غرورش را شکستی...یک زن غیر این چه میخواهد از کل دنیا؟


[ 9 - آذر‌ماه - 1396 ] [ 02:38 ] [ بانو ] نظرات (0)

میگم...

شهریورمونم مبارک:)



+خطاب به همه شهریوریا:)))


[ 1 - شهریور‌ماه - 1396 ] [ 11:41 ] [ بانو ] نظرات (6)

عاهنگ گذاشته..

میگم چقد شبیه اونیه ک اوله عاشقانه رو میخونه:)

سرش توگوشیشه.حواسشم نیس!

یکم میگذره میگه چطوره عاهنگش؟

میگم صداش یکم شبیه فرزاد فرزینه

ی نگاههه خعلی بد میکنه میگه یکم؟؟خودشه-_-

میگه چن روزه خل شدیااااااچی میرنی:)))


راس میگه!خل شدم!

این همه خوبیو میبینمو مگه میشه ک خل نشم عاخه؟



+من دقیقن همین صحنه رو یبار دیده بودم قبلن..ینی اونورم..عالم زر هم وب مینویشتم؟؟:))))))


[ 1 - شهریور‌ماه - 1396 ] [ 00:24 ] [ بانو ] نظرات (1)

رو تخت نشسته بود.داشت باگوشیش کار میکرد...

مثلا اومدم برم کنار بشینم و اینا

رفتم.احساس کردم رو چیزی نشستماااااا.ولی ندیده بودمش دیگ.

گفتم عاقااااا:(

گف جانم

گفتم عینکت زیرمه:(((

گف ینی چی؟

گفتم ینی له شد-_-بفکر عینک دیگ باش!

گف فقد دلم میخاد شکسته باشه.پشوببینم:)))



خداروشکر سالمم:)))عینکه صاف شده!حیف بود.خعلی خوشگل بود:))))

پیش بسوی عینک جدید:)))))))


[ 29 - مرداد‌ماه - 1396 ] [ 23:41 ] [ بانو ] نظرات (0)

میگم بیایم یاد بگیریم وختی از کسی ناراحت یشسم بخودش هموجا بگیم.کاره سختیه.حرئت میخاد.ولی خوبیش ینه ک همونجا قضیه تموم میشه.

ی بنده خدایی زنگ زده بودن ب مامان واسه حالو احوال.یهو وسط حرفاشون میگن ک محدثه عم بی ادبه.مامان میگن گفتم واسه چی حاج خانوم؟

+فلان روز تو فلان ساعت جلو همه ب بچه من گفته خر!!!!(فلان روز و فلان ساعت برمیگرده به سیزده بدر!!!!)

-خب حاج خانوم بچه شماهم ی روزی ب پسره من جلو همه گفته بیشور!(ی روزی برمیگرده ب عید سال۹۴!!!!)

+خب بیشور فرق داره.من تو خونه زیاد میگم بیشعور.اون واسه همین گفته.بیشعورم فحش نیس تازه!!!

-باشه حاج خانوم‌شما خوبین!


من سرمو ب کدوم دیوار بکوبم واسه این منطق مسخره؟

من میدونم خر کلمه بدیه.قبولم دارم.ولی خعلی استفاده میکنم ازش٬!بماند ک دیگ ازونروز نمیگم ب هرکسی!ولی خدایی واسه این منطقای مسخرتون خجالت نمیکشین؟یکم فقط یکم دست بردارین ازین خوب دیدن خوتونو بد دیدن همه...


*البته میدونم مامانم نباید میگفتن ک این حرفوهم بچه شما زده!

اصاب نمیذارن واسه عادم!


[ 5 - مرداد‌ماه - 1396 ] [ 18:21 ] [ بانو ] نظرات (3)




"آدم ها" هم مثل "خانه ها" آدرس دارند...
بعضی ها ساده و سر راست؛ مثل "نبشِ خیابان چهارم، پلاک بیست"
بعضی ها ظاهرا ساده، ولی پیدا نکردنی؛ انگار که یک‌ چیزی توی آدرسشان جا افتاده باشد، مثلا اسم شهر...و فقط نوشته باشد "خیابان امام خمینی، پلاک یک" ...خیابان امام خمینی را که همه ی شهرها دارند! خب توی کدامشان...؟؟

بعضی آدم‌ ها را می‌شود پیدا کرد، ولی پیچ درپیچند...میدان را که پیدا کردی باز باید سرِ میدان بقیه‌اش را از یک نفر بپرسی...کوچه را هم که نشانت می‌دهد می گوید "باز جلوتر بپرس"!

بعضی ها تهِ کوچه‌ی بُن بست اند...پیدایشان که کردی و باهم چایی خوردید و مهمانی تمام شد، چون آنطرفشان به هیچ کجا باز نیست، از همان راهی که آمدی باید برگردی...!

بعضی آدم ها هم هنوز از خودشان "پلاک" ندارند؛ با پلاکِ دیگران پیدا می شوند...! خیابان و کوچه از خودشان است، ولی باز هم تهِ آدرسشان نوشته:
" روبروی پلاک ۲۲

[ 20 - تیر‌ماه - 1396 ] [ 11:53 ] [ بانو ] نظرات (2)

خدایی اینا نمیفهمن یاخودشونو زدن ب نفهمی؟؟؟؟

منی ک خیرسرم itام مدارالکتریکی ب چ دردم میخوره؟؟؟بین اوهمه 0و1 بیام ولتاژو مقاومت چیو حساب کنم؟؟؟

د عاخه واجبه؟؟؟ک حالا نمره این درس مزخرف ب ظاهر ساده بیاد و آب ب سرم خشک شه

توعمرم همچی نمره ای نگرفتم!هی خجالت میکشم میرم پرتالم نگامیکنم


خدابخیربگذرونه


[ 11 - تیر‌ماه - 1396 ] [ 07:19 ] [ بانو ] نظرات (0)

دلم نوشتن میخواهد...

از آنهایی ک خوب میکند حالِ دلت را...


+عادم هیشوخ یادش نمیره ک  ی جایی بوده ک مینوشته...حتی اگ مثلا ی 7_9ماهیی ننوشته باشه!

+چرا هیجا بلاگفانمشه عاخه؟؟

++برگشتیم...اگرخدا بخواهد:)


[ 6 - تیر‌ماه - 1396 ] [ 06:23 ] [ بانو ] نظرات (1)

   1      2      3      4      5      ...      11   >>



      قالب ساز آنلاین